او، قلب بزرگ مثل غمش دارد.

به کی بگویی؟ به یاسین؟ او که ختی صدای سنگ را نمی شنود، چی رسد به صدای لرزان و ناتوان تو! دنیا یاسین، دنیای دیگری شده است، دنیای بی صدا. کر نبود، کر شد. او خود نمی فهمد. او در تعجب است که چرا دیگر از هیچ چیز صدا بر نمی خیزد. آخر تا چند روز پیش این چنین نبود. تصورش را کن! مثل یاسین کودکی هستی که تا چند روز پیش حرف می شنیدی و نمی دانستی کر بودن یعنی چی. و یک روز، دیگر صدایی نمی شنوی. نمی پنداری که این تو هستی که منی شنوی، گمان می کنی که دیگران  بی صدا شده اند. صدا از انسان رفته، صدا از سنگ رفته. صدا از دنیا رفته. پس چرا انسان ها بیخود و بیهوده دهن می جنبانند؟

Advertisements